تشنه کوثر

سینه ام را سپــر تیــر ِبــلا می خواهم

سر ِخودرا به سر ِنیزه جدا می خواهم

گــر بدانم که شود دین پیمبــر جــاوید

جان ِخود را به ره دین فـدا می خواهم

ننهــم -من- ســر ِتسلیــم به درگاه ِیزید

سـر ِتسلیــم به درگــاه ِخـدا می خواهم

جان ِخود درره آزادگی ودین و شرف

داده و پرچــم اســلام به پا می خواهم

زنده می گــردد اگر دیــن خدا باخونم

خون ِخودریخته درکرب وبلامی خواهم

تشنـه آب نـِیَم جرعـه ای ازکوثـر بس

خویش سیراب ازآن آب بقا می خواهم

  

التماس دعا...

(((http://sobh48.persianblog.ir))) 

/ 4 نظر / 25 بازدید
abolfazl

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود داغها پی در پی و غم ها به هم پیوسته بود بس که از میدان ، درون خیمه ، آوردم شهید بود سرتاپای من خونین و زینب خسته بود هر شهیدی ، شاهکاری داشت در اینجا ، ولی کارهایت ای برادر جان همه برجسته بود تا به سوی خیمه برگردی مگر با مشگ آب جام در دستش رقیه ، منتظر بنشسته بود من تک و تنها ، گشودم راه قربانگاه تو گرچه دشمن ، هر زمان ، در هر طرف ، یک دسته بود بر زمین افتاده دیدم پیکرت را غرق خون مشگ خالی و دو دست و پرچمی بشکسته بود پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست چون که رکن نهضتم ، بر همتت وابسته بود هر چه کوشیدم ، که در بر گیرمت ، ممکن نشد بس که دشمن ، جمله اعضایت ، زهم بگسسته بود خواستم ، آن گه ببندم چشمهایت را اخا لیک پیش از من عدو با تیر چشمت بسته بود ناله عباس را تا دشمن او نشنود گریه اش ، در وقت جان دادن "حسان" آهسته بود [گل][گل]

سید

سلام ایام سوگواری محرم تسلیت وبلاگتون بسیار زیبا و خواندنیست. استفاده کردم متشکرم ازازشمادوست عزیز درخدمت شما هستم دراستفاده ازمطالب وبلاگ این حقیر البته بادرج آدرس ونام هیچگونه مشکلی نیست موفق باشید

فاطمه

مریم جان خیلی زیبا و مثل همیشه گویا و بیان کننده عمق احساست درونه...

میثم

یارب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج بــــرادران و خویشان نشوم [گل] [گل] بی منـــت خلق خود مـرا روزی ده تا از در تو بـــر در ایشان نشــــوم [گل] [گل] سلام استاد فقط برای عرض ادب خدمت رسیدم ببخش که دیر به دیر سر میزنم... موفق باشی... حامیت"میثم"[لبخند][گل]